وقت آنست که داماد گل از حجله غیب
به در آید که درختان همه کردند نثار
آدمی زاده اگر در طرب اید نه عجب
سرو در باع به رقص آنده و بید و چنار
باش تا غنچه ی سیراب دهن باز کند
بامدادان چو سر نافه ی آهوی تتار
مژدگانی که گل از غنچه برون می آید
صد هزار اقچه بریزند درختان بهار
باد گیسوی درختان چمن شانه کند
بوی نسرین و قرنقل بدمد در اقطار