ما با افرادی آشنا می شویم که کاستی های آنها را نمی پذیرند ، اما عیوب و نقصی نیز نخواهد داشت.
آلینا در یک مکان ایستاده است زیرا او بهترین دوست خود را دوست دارد و بهترین دوست خود را با بهترین دوستش دوست دارد.
ارائه: موهای آلیس کمی کمر قرمزتر بود. اما رنگ موهای او همان است که متولد شده است. ظاهر بلوند ، مژگان قرمز و لب ها قرمز است. مثل عروسک زنده ، متناسب با ظاهری جسمی بود. و از همه مهمتر ، چشمان آبی آن است. وقتی به چشمانت نگاه کردی ، به آنها نگاه نکردی.
ایده آلیس: من می دانستم که این ثروت برای من است. بگذارید با یک خنده خوب ، با خنده به عنوان یک بازیگر سرزنده ، با این مرد بخندم. او مارک بود. مارک کمتر از ستارگان هالیوود نبود. آلیس به سرعت قدم به قدم به سمت آنها رفت.
مارک به آن اهمیتی نمی داد. بعد وقتی چرخید ، از دیدن فیلم آشنا شوکه شد.
من و آلیس همه چیز را درک می کنیم.
تا اینکه حرف خود را تمام کرد ، آلیس با نگاهی به مارک ، که دوست دوستش بود ، به ملیسا نگاه کرد و بیصداً به صورت مارک خیره شد. چشمانش از چشمانش جاری شد ، همه آنها به بخش دانشگاه افتادند. او به تازگی گریه کرده است که نزدیکترین دوست خود ، ملیسا ، نه برای مارک. آلیس بدون گفتن کسی از دانشگاه بیرون رفت و راهی حومه شهر شد. زندگی او خسته بود زیرا آلیس و دوستانش برای پول دوست بودند. او در یک اتوبوس شلوغ نشست. اما او نپرسید که اتوبوس کجاست. افراد داخل اتوبوس جادوی زیادی نشان دادند. آلیس به هیچ یک از والدینش اهمیتی نمی داد اما والدینش اشتباه می کردند. داشت فکر می کرد. اکنون آلیس روی یک طرف تمرکز دارد ، یکی از این موارد کار کردن از راه دور در هر اتوبوس کوچک است. و حالا با یک دست او آب را به یک دایره تبدیل می کند. جالب ترین چیز برای آلیس این است که مارک اتوبوس را تحویل می گیرد. ایده آلیس این است که باید برای آن شکار کنم ، یا هیچ راز در اینجا وجود ندارد و من در زمین روشن هستم. اما چگونه او دست خود را آتش زد؟ اتوبوس متوقف شد و آلیس وقتی بیرون رفت ، چشمان او را باور نکرد. پیش از آن ، بزرگترین دانشگاه قزاقستان ، یکی از ثروتمندترین ، بزرگترین دانشگاه قزاقستان. دانش آموزان پر است. آلیس وقتی دهانش را باز کرد ، اتوبوس را شکست و این صدای کارگردان بود. میکروفون کارگردان را دریافت کنید
مدیر: سلام دانشجویان. اکنون شما خوش آمدید ، و ما مسابقه ای را برای آن اعلام می کنیم. کسانی که مسابقه را از دست داده اند برای همیشه در شهر جادوگران استل خواهند بود. او در دانشگاه خدمت می کند.
آلیس شوک او را شنید. او هیچ نیرویی در او ندارد و برای همیشه در این کشور است. وقتی کارگردان درگذشت ، به آلیس فکر کرد و از مارک کمک خواست. لطفاً مایکروویو ، مارک هرمان را بگیرید ، بیا اینجا. همه دانش آموزان در آلیس بودند. مارک آلیس را دید و یکی از آنها سرشار از یخ بود. مارک مستقیم به آلیس رفت. وقتی عصبانی شد آلیس عصبانی و عصبانی شد.
لطفاً به من کمک کنید ،
من قدرت مقابله با کاست را ندارم و برای همیشه در این کشور خواهم ماند.
چرا آلیس شگفت زده شد. والدین خود را فریب ندهید. چه اتفاقی برای اتحاد خواهد افتاد؟ آنچه در مورد جادوگران است.