149
call up |
زنگ زدن |
|
He often called up his father to ask for money. |
او اغلب برای گرفتن پول به پدرش زنگ میزد. |
دقت کنید که اگر مفعول ضمیر شخصی باشد، بین call و up میآید:
|
Mr. Smith called you up while you were away. |
وقتی نبودید، آقای اسمیت به شما زنگ زد. |
در اینجا این اصطلاح به معنای «فراخواندن» به کار رفته است:
|
Then I called up all the courage left in me, and looked under the seat. |
آنگاه تمام جرئتی را که در وجودم مانده بود، فراخواندم، و به زیر صندلی نگاه کردم. |